حكيم زجاجى
1283
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز ناگاه پيكى بيامد ز هند * نبشته يكى نامهاى بر پرند بياورد نزديك مسعود زود * چو برخواند در حال مانند دود روان كرد و شد بر ره هندبار « 1 » * رسولى فرستاد آن شهريار به نزديك چغرى بگ « 2 » بىقرين * بر او كرد مسعود صد آفرين كه من با شما دل يكى داشتم * به دل مهربان قوم مىگاشتم سپاهى كه پيش تو آمد به جنگ * نبد بر مراد من اى تيزچنگ پشيمانم از گيرودارى كه رفت * مرو بر پى زشتكارى كه رفت نظر بر از اين برو [ اين ] بوم دار * خلاف چو من خسروى شوم دار چراگاه اين بوم و آب و گياه * شماراست ديگر كه بايد بخواه ( ؟ ) بر آن راه مسعود صلحى بكرد * وز آنجا روان گشت مانند گرد چو سلجوقيان فتح و فر يافتند * ز گردون گردان ظفر يافتند سر رايت آل سلجوق شاه * گذر كرد از فرق كيوان و ماه چو اقبال او بود آهو گرفت * همان لشكر ترك نيرو گرفت چو مسعود برگشت از هندبار * دگرگونه بد گردش روزگار شه از خيل سلجوق آگاه شد * كه از جاه آن قوم بر ماه شد فرستاد سوى خراسان پيام * به نزديك مير ولايت به كام كه لشكر بياراى و شو سوى جنگ * بر آن نامداران بكن دهر تنگ فرستاد حالى به خسرو جواب * كه شد ملك دنيا و عالم خراب « 3 » اگر شاه « 4 » بىمر نجنبد ز جاى * ندارند در جنگ با پيل ، پاى چگونه توان خواند « 5 » بيهوده است * فرستاد نزديك سلطان . . . . . . . . . . پيام سرافراز مسعودشاه * كه منشين و برخيز و بركش سپاه برو بر سر ترك سلجوق زود * ببين و برآور از آن قوم دود ز فرمان سرافراز چاره نديد * به رفتن سپاهى گران بركشيد سوى ترك سلجوق شد نامدار * بيامد سپاهى چو سوزنده نار زمانى به نيزه برآويختند * نشد بختشان يار ، بگريختند
--> ( 1 ) ندبا ( 2 ) جغربك ( 3 ) كه شد ملك عالم خراب دنيا ( 4 ) شه ( 5 ) خورد